یگانه جونمیگانه جونم، تا این لحظه: 18 سال و 3 ماه و 8 روز سن داره

یگانه عزیز مامان وبابا

اولین سفر یگانه

اولین سفر یگانه در هشت ماهگیش بود که رفتیم کیش.اینم چند تاازعکسهاش.... یگانه (درخت سبز کیش) یگانه کنار کشتی یونانی یگانه در پارک دلفینهای کیش   بقیه عکسها در  ادامه مطالب یگانه در هتل جام جم کیش   یگانه کنار ساحل مرجان کیش   ...
24 دی 1390

یگانه در انتظار برف

با اینکه 13 روز از زمستان هم سپری شد ولی هنوز در شهر ما برف نیومده.یگانه هم مرتب سراغ برفو میگیره.به امید روزی که بارندگی بشه وهمه خوشحال بشن مخصوصا نی نی ها.     ني ني توي حياطه چشمش به آسمونه    منتظره برف بياد از ابر دونه دونه به ابر ميگه :چرا کم برف مي آري واسه مون   زمستونه ! لم نده بي کار توي آسمون برف هاي ديروز تو هي چيکه چيکه آب شد آدم برفي اي که ساخته بودم خراب شد    برف هاي سردتر بريز توي حياط خونه برفي که زود آب نشه يکي دو روز بمونه     ...
13 دی 1390

دعاهای یگانه

یگانه خانم یک هفته ای بود که سرما خورده بود وسرفه هم می کرد .خیلی هم موقع دارو خوردن اذیت می کرد.ازبس سرفه می کرد خودش هم خسته شده بود.چندروز پیش می گفت :خدایا منو خوب کن .خداخیلی زود صداشو شنید و الان خوب خوب شده.کاش قلب ودل همه ی بزرگترا هم مثل بچه ها اینقدر صاف و پاک بود!!!!! چندروز پیش تو شهرمون بارون اومد.یگانه هم خیلی خوشحال شده بود .می گفت چرا برف نمیاد؟     بهش گفتم برف هم میاد.به جای اینکه بگه خدایا برف بیارمی گفت:بارون برف بیار.       ...
13 دی 1390

مهمان نوازی یگانه

دیشب یکی از دوستای بابا ناصر اومده بودن خونمون.یگانه اولش خیلی خوشحال بود و منتظرشون تابیان.ولی بعد که اومدن از بس که سر به سرش گذاشتن بهشون گفت :اعصابم خورد شده!الان گریه میکنم.مهمونمون هم که از شیرین زبونیش خوششون اومده بود اومد بغلش کرد.یگانه هم برای اینکه رو حرفش باشه سریع زد زیر گریه اون وقت بود که کار من در اومد و حدود ده دقیقه داشتم آرومش می کردم.بعدش هم چند بار گفت:چرا نمیرن؟مامان بهشون بگو برن.بالاخره بعد از رفتن اونا یگانه که حسابی خسته بود  شامش رو خورد و به خواب نازی رفت.ایشالله خوابهای خوب ببینی گلکم   ...
12 دی 1390